با کوله باری پُر از کتاب، فکر می کردند من گدا هستم!

به گزارش بازی ناتمام، خبرنگاران در اصفهان - عرفان آیتی: گاه پیش می آید که مرز قانون و عمل انسانی گم می شود. در این دوراهی می مانیم که خرید جنس از دست یک کودک دستفروش، می تواند عملی انسانی و حمایت گرانه باشد؛ یا برعکس آسیبی غیرقابل جبران؟

با کوله باری پُر از کتاب، فکر می کردند من گدا هستم!

از پروفایل اینستاگرام behrouz azand دیدن نمایید.

آیا حضور بساط کتابفروشان کنار خیابان یا سیار بودنشان و خلاصه شدن کسب و کار در یک کوله می تواند به نفع بازار و فرهنگ کتاب باشد یا بالعکس بانی ضرر است؟ پاسخ به این دست سوالات کار آسانی نیست؛ اختلاف نظر درباره موافقان و مخالفان کار این دوره گردانان کتاب زیاد است. ناگزیر می رویم در دل شهر. میان همین افرادی که بر سرشان، بحث است.

کوله های سنگین، کتاب ها به نظم در آن چیده شده، یا زنبیل های مدرن چرخدار که از فرط سنگینی، حرکت دادنش کاری بس سخت است و عمدتا دخترانی که حامل این کوله بار های کتاب اند، در گوشه و کنار اصفهان زیاد هستند. حجمی کتاب خوانده و نخوانده که به عابران و کسبه معرفی می کنند و زیر قیمت معمول هم عرضه می گردد.

گاهی در نگاه اول یک علاقه مند و دغدغه مند کتاب به شهفرایندان، کتاب معرفی می کند. اما وقتی جلوتر می روید و عناوین برخی کتاب ها را می بینید، با مضامینی نازل و تجاری روبه رو می شوید که مالی بودنِ صرف این ماجرا را پُررنگ تر جلوه می دهد.

در این میان از زینب، یکی از دخترکان کتابفروش دوره گرد خواستیم که فرایند کارش را برای ما شرح بدهد. او در ابتدا با ترس و استقامت و به مرور راحت تر از قبل سخن گفت. وقتی که این کار را آغاز کردم، دست زیاد نبود.

خودم سال آخر دبیرستان بودم و تصمیم گرفتم توی شهرستان به صورت چرخشی این کار را بکنم. کتاب زیاد می خواندم و فکر می کردم حالا که آدم ها نمی فرایند کتابفروشی و دنبال کتاب بگردند، چه خوب است که کتابفروش ها بفرایند و دنبال آدم ها بگردند. من هم کوله ام را برداشتم، قلک را خالی و با پول عیدی هایم چند تایی کتاب کم حجم خریدم و راه افتادم در شهر. عابران فکر می کردند من گدا هستم و با رفتار های رقّت آمیزی از کنارم رد می شدند. و یا آنان که می خریدند، به قصد امری خیر این عمل را انجام می دادند. حسابی کُفرم درآمده بود.

وی ادامه داد: یعنی یک نفر هم به خاطر کتاب، کتاب نخرید! سال بعدش که دانشجو شدم و از سوی خانواده کمکی نمی رسید، یعنی توانش وجود نداشت، تصمیم گرفتم جدی تر این کار را انجام دهم. یک وام دانشجویی گرفتم و همه اش را کتاب خریدم. حالا دو سه سال از این ماجرا می گذرد و من هنوز، دارم در این شغل و فعالیت فرهنگی زمان می گذرانم. البته اگر شغل و فعالیت فرهنگی محسوب بگردد. می گردد؟!

زینب را آگاه کردیم که این کار می تواند ضدشغل یا ضد فرهنگ کتاب باشد اما او در جهت درست قرار گرفته است؛ به دقت کتاب هایی با مضامین استاندارد را می خواند و با یادداشت نکات جذاب یک کتاب، سعی در جذب عابران یا کسبه دارد. شبیه کارانِ زینب، همواره دو دسته اند. یک دسته دستفروشانی که برایشان محصول اهمیتی ندارد و با کتاب مثل یک محصول مصرفی برخورد می کنند و دسته دیگر که بحث فرهنگ کتابخوانی، چاشنی فعالیتشان است.

خود زینب معتقد است که خیلی ها را کتاب خوان کرده و راست هم می گوید؛ طوری که این فروشندگان راجع به کتاب حرف می زنند، بیشتر احساس می کنید که یک الزام روزمره است. مثل وسایل آشپزخانه یا خورد و خوراک.

قدرت بیان برخی از این فروشندگان دوره گرد چنان خوب است که ناشران می توانند آنان را به عنوان تبلیغ کننده آثارشان برگزینند؛ گویی این فروشنده ها از برخی ناشران، بیشتر بر کتاب هایشان مُشرف اند.

خطرات مختلفی امثال زینب را تهدید می کند. خود او در این رابطه می گوید: وقتی شماره خودمان را برای زمان هایی که مخاطبان کتاب نیاز داشته باشند، به دیگران می دهیم و پایه این امر را حُسن نیت و اعتماد اجتماعی می گذاریم، گاهی با تماس های عجیب و غریب و نامحترمانه روبه رو می شویم؛ چنانکه برخی کسبه یا عابران، وقتی به نیازمند بودن آنها پی می برند، پیشنهادهای ناسالمی از لحاظ اجتماعی می دهند.

زینب با تاکید از ما خواست که این موضوع مطرح گردد، چرا که روحیه او تا حد چشمگیری تحت تاثیر این موضوع قرار گرفته بود و موقعیت انسانی ایجاب می کند که این حقایق بیان بگردد.

چیزی که روشن است در حوزه نشر کتاب، ناشران درجه چندمی هستند که کتاب ها را با عناوین و ترجمه های نازل با کاغذ های دولتی منتشر می کنند و جامعه هدفشان بازار های خیریه است؛ دستفروش هایی که به واسطه هایی، کتاب های با هزینه های پایین به دستشان می رسد و فروش را آغاز می کنند.

در بین این کتاب ها، نام ناشران نامعتبر و نازلی را می یینید که گویی به همه چیز فکر می کنند، جز کتاب. پخش بی حد و حصر کتاب در تمام نقاط را انجام می دهند و گویی این نظام ناشران بی کیفیت که کتاب های شناخته شده را با نصف و حتی یک چهارم قیمت می فروشند، پیچیده تر از یک نظام معمول بازار کتاب است.

شهفرایند افغانی که کتاب جورکُن اصفهان است!

علی، شهفرایند افغان بیست و چند ساله، دیگر کسی است که در بلوار آیینه خانه به او بر خوردیم. خودش کتابخوان قهاری است و این را از طرز استفاده از واژه ها و تحلیل هایی که بر کتاب ها دارد می گردد، تشخیص داد. اکثرا در این ناحیه کار می کند و همه می شناسندش. بعد از این گزارش اما مکانش را گویا تغییر داده است. ترس از مخالفت ها یا حمع شدن بساط کاسبی کتاب یا. ..

خودش مایل است او را با عنوان کتاب جورکُن بشناسند. حاضر است برای هر عابر، دقیقه ها وقت بگذارد و در باب سلیقه مخاطب، کتابی را به او معرفی کند و با تخفیفی جزئی عرضه اش کند. اگر عابر یا کسبه ای دنبال یک کتاب نایاب یا مدت ها تجدید چاپ نشده هم باشد، از زیر سنگ هم شده کتاب را می یابد و به دستش می رساند. فارغ از نیاز های مالی، کتابخوان کردن مردم، از دغدغه های جدی او است.

کتاب جورکُن اصفهان ادامه می دهد: من به درآمد روزمره نیاز دارم و همچنین حرف زدن راجع به کتاب هایی که می خوانم و عابران هم به شنیدن راجع به کتاب ها و خواندنشان، نیاز دارند. پس این یک نیاز و برطرف کردن نیاز دوطرفه است. امیدوارم مردم، به این درک برسند که چنین کتابفروشانی گدا نیستند. بلکه عرضه کننده یک محصول فرهنگی هستند که ماندگاری اش از اُدکُلن های تقلبی دستفروشان بیشتر است. کتاب می ماند در ذهن، در کتابخانه، در زندگی. عابران حاضرند برای یک ادکلن تقلبی که یک روز بیشتر ماندگاری ندارد، سه برابر یک کتاب پول بدهند اما برای کتابی که تا سال ها می تواند راهنمای زندگی شان باشد، اخم و انزجار تحویل می دهند!

کتاب هایی که علی در کوله اش دارد، عمدتا آثاری ارزنده و از ناشرانی معتبر است. یک کتاب فروش محلی، از آنجایی که نیازمندی او را تشخیص داده، حاضر شده با قیمت پایینی، کتاب هایی را در اختیار او قرار بدهد. علی هر هفته با دست پُر کتابفروشی را ترک می کند و با دست خالی دوباره پیش کتابفروش بازمی گردد.

در مورد قانونی بودن این امر بحث زیاد است؛ اما وقتی به عواقب مثبت کار او می نگریم، به این نتیجه می رسیم که سهم شفافی در گسترش فرهنگ خرید و مطالعه کتاب دارد. هر هفته یک خیابان را برای عرضه انتخاب می کند. وقتی که راجع به جزئیات کارش از او پرسیدیم، به صراحت پاسخ داد: عملکرد من، شرف دارد به عرضه کتاب های بی کیفیت و تجاری. در این موضوع، تازه کارم اما خودم را یک بازاریاب می دانم. چرا باید محصولات آرایشی، بهداشتی، آشپزخانه و این اقلام مصرفی دارای بازاریاب های محلی باشند و محصولاتشان را در خیابان و مغاره ها عرضه کنند، ولی چنین امری در حوزه کتاب، موردی داشته باشد؟! این نیاز دو طرفه است.

در هرحال، معلوم نیست این رویکرد، به خلاف اقتضا و هدف بازار کتاب است یا به سود آن. ولی این تصمیم را محول می کنیم به صاحب نظران و تنها دغدغه این فروشندگان را زیر ذره بین رسانه قرار می دهیم. پرسشی که مطرح می گردد این است که آیا می توان این فروشندگان را در دسته بندی فعالان فرهنگی و کتابخوانی برشمرد؟ آیا با سیاست هایی می توان از ناامنی این مشاغل برای بانوان فعال در این عرصه کاست؟ آیا می توان واسطه ها را از سر راه این جوانان برداشت؟ آیا می توان آنها را شناسایی کرد و مشاغل امن، با بیمه و حقوق مشخص در اختیار آنان قرار داد؛ تا بتوانند در حوزه ای که انگیزه و توانایی دارند، مشغول باشند؟ و چندین سوال بی پاسخ دیگر که پاسخ به آن ها، در دایره اختیارات نهاد های مسئول کار سختی نیست.

چنین فروشندگانی گاهی به نفع بازار کتاب هستند

نظر صاحب چند کتابفروشی محلی را هم درباره کتابفروشان کوله پُشتی، جویا شدیم. یکی معتقد است که حضور چنین فروشندگانی می تواند حتی به نفع بازار کتاب باشد و مراجعان و متقاضیان به کتابفروشی ها را افزون کند و اصولا ایرادی در این موضوع نمی بیند. گرچه به زعم او، این امر منوط است به مضمون کتاب هایی که به شهفرایندان عرضه می گردد.

کما اینکه در یک کتابفروشی هم شما به مضامین مختلف و کیفیت های متفاوتی از کتاب بر می خورید و انتخاب، با سلیقه و اطلاعات شماست. کتابفروش دیگری نظر برعکسی دارد. اعتقاد او بر پایه پراکنده شدن تمرکز بازار کتاب است که می تواند در سلیقه سازی اجتماعی تاثیر منفی بر جای بگذارد و کتاب را مبدل به کالایی مصرفی که در گوشه ای از خانه خاک می خورد، بکند. در صورتی که پایه تهیه یک کتاب باید نیاز مخاطب باشد، نه کمک و رودربایسی.

حال با شرح چنین موضوعاتی باید در پی چگونگی و چرایی تاثیر این عنصر نوظهور و رو به رشد بود. از طرفی علی ها و زینب ها روزانه با خطراتی که آنها را تهدید می کند، در حال فعالیت اند و از سویی این امر می تواند به ناشران درجه چندم میدان بدهد تا کتاب های نازل و کم کیفیت خود را با چاپ بیشتری وارد بازارهای هدفشان کنند.

منبع: ایبنا - خبرگزاری کتاب ایران
انتشار: 28 مرداد 1399 بروزرسانی: 6 مهر 1399 گردآورنده: halfgame.ir شناسه مطلب: 560

به "با کوله باری پُر از کتاب، فکر می کردند من گدا هستم!" امتیاز دهید

امتیاز دهید:

دیدگاه های مرتبط با "با کوله باری پُر از کتاب، فکر می کردند من گدا هستم!"

* نظرتان را در مورد این مقاله با ما درمیان بگذارید